|
|
|
|
|
ببخشید که خیلی وقته غایبم ! اما کو دل و دماغ نوشتن؟
این پست رو واسه اونی مینوسم که رفاقتو فراموش کرده! به امید اینکه مرام و صمیمیت پشتوانه دوستی هامون(تون) باشه!
از دوست توقع است آباد کند با صوت خوشش دل مرا شاد کند من بد شده ام؟ قبول! اما ای کاش با فحش خودش دمی مرایاد کند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:8 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
مرا عشقیست در دنیای فانی سر و وجان را کنم قربانش آنی علامتهای عشقم بی شمارست یکی از آنهمه این جان زارست صداقت را کلامش چشمه باشد دلم بهر نگاهش تشنه باشد وجودش نرگسستان سرایم حسن باشد زسر تا پا برایم من اکنون حیف در هجرش اسیرم سزد گر درفراقش من بمیرم همه می ها به پیشش رنگ بازد یکی از بوسه هایش مست سازد یکی حاجت مرا برحضرت دوست نباشد غیر مردن در بر او |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 23:30 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از دوستانم برام نوشته بود:
نوشتم من زمانها را مرتب گذشته می شود دیروز و دیشب می دونم آتیه یعنی که فردا ببینم حال ساده می شود لب؟؟ منم براش نوشتم: گذشته حال بود و گشت ماضی در آینده بود امید بازی شروع حال استمراریه لب شدی از درس حال تو حال راضی؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:5 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
آزرده دلِ تنگ دلِ خوش سخن من
ای تک گل زیبای میان چمن من نازکتر از گل اگر از من تو شنیدی لعنت به من و حرف من و بر دهن من |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:40 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش با من روح تو همساز بود شرشر احساس تو همراز بود کاش مي شد جاي لبهاي خموش اين جهان سرشار از آواز بود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:15 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
بیست و چندین سال پیش
که پدر رفت به دیدار خدا چه کسی باور داشت که زنی خسته! غمین! بتواند چون مرد پسرانش را مرد دخترانش را شاد و گلیمش را از آب کشاند بیرون؟ مادر خوب و عزیزم امروز روز مرد بر تو مبارک باشد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:14 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
یادش بخیر رفاقت قدیمی یادش بخیر آدمای صمیمی یادش بخیر اونا که با محبت شب تا سحر اسیر دام صحبت می شستن و حرفای خوب می زدن کلاع تنهایی رو چوب می زدن می گفتن از غما و غصه هاشون یادش بخیر صفای قصه هاشون عشق و وفا رونق مجلاساشون خسته نبودن حتی خسته هاشون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 8:58 توسط مرد تنها
|
|
||
|
|
|
|
|
:با همه دريا دلي دلتنگ لبهاي توام تشنه کام باده اي همرنگ لبهاي توام اي دريغا گوش جان خالي ز آواز توشد من خمار و منگ آن آهنگ لبهاي توام ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 8:44 توسط مرد تنها
|
|
||